تبليغاتX
خال غزی

خال غزی

سلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط خال غزی  | 

در تمام مدت هیچ مطلبی راجع به انتخابات ننوشتم. از جریان سیب زمینی ها گرفته تا دروغ گفتن جلوی مردم با کمال وقاحت! و هزاران اتفاق دیگه که هر دفعه میدیدم با خودم فکر می کردم یعنی فکر می کنند مردم این دروغ گفتن ها رو نمی فهمند؟!

ولی  دیگه ساکت نمی شینم.این بار فهمیدم که واقعا فکر می کنند مردم نمی فهمند. وقتی فقط ۳ ساعت بعد از انتخابات دیدم آقای دولت با ۶۸ درصد رای بالاست!

یعنی واقعا این بود نتیجه واقعی انتخابات؟! واقعا اینه اون چیزی که این چند وقت من و شما بین مردم دیدیم؟!

آره من دیروز رای دادم. شاید تا حالا هر بار رای گیری شده رای داده باشم. ولی از این به بعد دیگه این کار رو نخواهم کرد.هرگز این توهینی که امروز به شعورم شد رو فراموش نخواهم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط خال غزی  | 

یکی بود یکی نبود
تا شروع شد قصه مون
می دونستم که تکی مثل ماه آسمون
می دونستم تو عزیزم قدر عشقو می دونی
می دونستم تو همونی که همیشه می مونی
آره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
غیر دوست داشتن تو دیگه چیزی ندارم
همه عمر من تویی و بی تو من کم میارم
ماه من ، واسه من از تو بهتر کسی نیست
بیا تو کتاب عشق فصلی تازه بنویس
بگو منم دوست دارم
محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
آره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
تک تک ثانیه هام با تو رویایی می شه
تو سکوت لحظه هام ببین چه غوغایی می شه
روی چشمام جا داری اگه منت بذاری
منو از خودت بدونی و بگی دوسم داری
آره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
آره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم

آره منم دوست دارم محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم ، منم فقط تو رو دارم
پ.ن:مازوخیسم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط خال غزی  | 

سالها پيش كه كودك بودم
سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را
بند ميزد به عشق
و من آن روز به خود مي گفتم آخر اين هم شد كار؟
ولي امروز كه ديگرخبري از او نيست
نقش يك دل كه به روي چيني است
تركي دارد و من
در به در كوي به كوي
درپي بند زني مي گردم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط خال غزی 

«زمان، حالا به قدرت دیرینت پی برده ام بیا با من مهربان باش»

                                                                              دکتر محمد بهتاج

مرسی آقای دکتر از این همه روحیه و امیدی که سر کلاس دادید. واقعا متشکرم.

فقط باید باور کنم....

دیگه عین بچه آدم می خوام بشینم سر درسم، اومدن اینجا رو هم خیلی کم می کنم.

واسم دعا کنید.

پ.ن:

برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست

اونقده از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط خال غزی  |